@--------------->

پشتیبانی

آرزوهای دخترونه - خاطره روز اول مدرسم

خاطره روز اول مدرسم

یکشنبه 12 شهریور 1396 11:49 ق.ظ

نویسنده این مطلب: ❀miss parmis❀
موضوع: سوتی ? خاطره ?
https://static.bourse24.ir/images/photos/News_20170820072200.jpg
سلام من باس برم پس خیلی حرف نمیزنم
این خاطره اولین روز مدرسم و اخرینش هست بایـــــ
صبح به زور بیدار شدم
یادم اومد روز اول مدرسمه شنگول شدم بدو بدو اماده شدم
مامان بابام هم سریع اماده شدن خلاصه رفتم مدرسه
اول ارمیس رو بردیم خونه مادربزرگم
بعد هم رفتیم مدرسه ی من با ماشین رفتیم تو مامانم هم باهام اومد تو
حیاطش خیلی بزرگ و قشنگ بود
رفتیم تو دفتر بعد هم منو بردن سر کلاس
یه جورایی کلاسا انگار حیاط پشتی بودن
کلی هم از این وسایل ورزشی که تو پارک ها هست داشتن
البته اون کلاسا مال پایه نهم بود ما باید بریم طبقه بالاش
خانمی راهنماییم کرد و رفتم تو کلاس
اولین چیزی که نظرم رو تو کلاس جلب کرد لباس بچه ها بود همه با مانتوی بیرون بودن
بعد من با مانتوی سبز و زشت مدرسم
بعد هم یکی از هم کلاسی های قبلیم رو دیدم اسمش سوگل بود
کنارش هم شیرین که با همه ی مدرسه دوست بود و منم قطعا میشناختمش
خلاصه رفتم میز دوم نشستم یه دختر جلوم تنها نشسته بود
منم تنها نشستم معلم شروع به درس دادن کرد
یکم تپل بود اما مهربون بود و خدارو شکر خوب درس میداد
کلا عاشق مدرسه شدم
Yahتموم زنگ رو با علاقه به حرف های معلم گوش دادم(بابا خر خون)Yah
Geminiبعد زنگ تفریح خورد سوگل اومد پیشم نشست و یکم حرف زدیمGemini
بعدش اون دختره که جلومون بود ازمون پرسید
-شما همدیگه رو میشناسید؟
منم جواب دادم:بله توی یه مدرسه بودیم
خلاصه کلی حرف زدیم و من و سوگل با اون دختره دوست شدیم
که من فهمیدم اسمش عسله

http://cld12.irans3.com/dlir-s3/10531442100969573161.png?1504424112
یه خواهرم داره اسمش غزله خب خلاصه یه دوست پیدا کردم
بقیه روز عالی بود البته با یکی دیگه هم اشنا شدم اسمش مهتا بود
باباهامون همکارن برای همین میشناسمش
بعدم با اون برگشتم
روز های بعد هم با بقیه کلاس اشنا شدم
روز اخر کلاس تقویتی تابستونه:
صبح کلاس عالی بود رفتم پای تخته و درستم حل کردم خداروشکر
من و مهتا (مهتاب نه مهتا)به کسی که دنبالمون میومد
گفتیم 12 بیاد ولی ما 11 تعطیل میشدیم
خلاصه کلاس تموم شد رفتیم زنگ زدیم و رفتیم با یه دختر دیگه که تو کلاس بود تو حیاط
اول با اون دختره(اسمش یادم نی)مسابقه دو دادم و برنده شدم
بعدم با مهتا مسابقه دادم و بازم بردم
اونا هم مسابقه دادن و مهتا برد منم بهشون گفتم دفاع شخصی رفتم
و البته یکسال هم والیبال دو تا فن هم نشونشون دادم
خلاصه خیلی خوش گذشت
بعدم شروع کردیم تو مدرسه پرسه زدن رفتیم نزدیک نماز خونه
که من یه راه دیدم شیطونه گفت برم و منم گوش کردم
با مهتا و اون دختره رفتیم تو و از اونور حیاط سر در اوردیم
انتظار یه چیز باحال تر داشتم
که یه در دیگه دیدم ولی دیگه بیخیال شدم برگشتیم رو نیمکت تو حیاط نشستیم
بعدم رفتیم جلوی در داشتیم به سوپر رو به رومون نگاه میکردیم
گشنمون بود ولی هیچ کدوم پول نداشتیم
Ruminateبعد یه پراید سفید که دو تا عرب توش بودن جلومون وایسادRuminate
و یه چیزی بهمون گفت که نفهمیدیم
مهتا و اون دختره داشتن نگاه میکردن که من با خودم گفتم شاید سرمون رو ببرن
Beggingانقدر ترسیدم که نگوBegging
Whoop De Dooدست مهتا و دختره رو گرفتم و کشیدم دنبال خودم Whoop De Doo
از در تا جلوی در مدرسه رو یک نفس دوییدیم
و تو راه هی میخندیدیم
ولی من یکم ترسیدم اگه مینداختمون تو ماشین میکشتمون چی؟
بعدم شروع کردیم حرف زدن
-بابا شما چرا همونجوری نگاشون میکردین؟اگه دستتون رو نمیکشیدم الان تو ماشین بودید
-والا از این گرما بهتره
-شاید بدبختا میخواستن ادرسی چیزی بپرسن؟
-مگه ما قیافمون به عربا میخوره؟
به صورتشون نگاه کردم هر دوشون سفید بودن و من سبزه
دوباره رفتیم تو دفتر تا زنگ بزنیم
با ورودمون همه ی کسایی که نشسته بودن شروع کردن قربون صدقه رفتن
-وای عزیزم تا حالا بیرون بودن
-میدونید من کی براشون زنگ زدم
خلاصه کلی قربون صدقمون رفتن دوباره هم زنگ زدیم
Superheroبعدم بابام اومد و من و مهتا با اون رفتیمSuperhero
تو راه هم کلی حرف زدیم خلاصه عالی بود
من باس برم بای



دیدگاه : ثابت بده خوشگله
برچسب ها: روزاول ? خاطره ? مدرسه ?
آخرین ویرایش: یکشنبه 12 شهریور 1396 11:50 ق.ظ